Download complete video now!

داستان سکس با مامان ساک زدن وارد شدم دیدم کسی نیست تو مینی بوس

داستان سکس با مامان یکی اینکه کسش رو کامل موهاشو زده بود اما یه خط راست از بالای کس تنگش تا نافش مو گذاشته بود

داستان سکس با مامان کونش خیلی تنگ بود و نذاشت بکنم اما یه خورده گوشت اضافی داشت که همین هم باعث شد خودمم خیلی اصرار نکنم موقع سکس خیلی از خود بی خود می شد تا حدی که سرشو خیلی تکون می داد. شهوتش خیلی بالا بود داستان سکس با مامان. چند بار سکس عالی باهاش داشتم . تا اینکه متوجه شدم قضیه جمع کردن پول واسه زندانی ها رو دروغ گفته . خیلی بهم برخورد باهاش کات کردم . بعد ها فهمیدم با دو تا دیگه از مغازه دارا هم هم سکس داشته هم پول کش رفته شمارشو دارم اما نمی دونم بگزارم یا نه . دوستان ببخشید اگه زیاد پر و بال ندادم همینو هم دو ساعت شد تایپ کردم. ، اسم برادر آقای زردی بود، حرف خاصی باهم نداشتیم. برای اینکه برم سمت آشپزخونه نیاز به راهنمایی کسی داشتم؛ گفتم : «عذر میخوام، آشپزخونه کدوم اتاقه!؟» خیلی با حیا سرشو انداخت پایین و گفت داستان عاشقی سکسی‌ : «خودم بهتون نشون میدم، پشت سرم بیاید.»
پشت سرش راه افتادم، توی اون لحظه.

پیر مرد و خانوم مهندس داستان سکس با مامان

با سلام . بنده داوود هستم 34سالمه و از کرج هستم. خاطره ای که میخوام براتون تعریف کنم برا خودم اتفاق نیافتاده . برای راننده اتوبوس شرکتمون اتفاق افتاده و زیاد داستان سکسی نیست بیشتر اموزندست.و بدون کم یا زیاد کردن داستان براتون میگم داستان سکس با مامان. من برای جلوگیری از فاش شدن هویت ایشون ، اسمش رو تو این داستان جمشید میزارم . بله حالا بریم سراغ اصل مطلب و شروع خاطره سکس با مامان ساک زدن. کافه آپامه؟ اینو دیگه خوب نمیدونم کجا بود. آدمای خاصی برای قرارای خاصی اونجا میرفتن، روزای ولنتاین شلوغ بود و بساط مدرن عاشق و معشوق ایرونی پهن! تا حالا خیلی اونجا نرفتم. قبلا هم گفتم، به انتخاب خودم که باشه، فقط یه جا میرم؛ کافه آبی. جواب دادم : نه… اگر میشه تشریف بیارید کافه آبی… ساعت ۷ همین امشب؟
قبول کرد، تشکر کردم و محترمانه از صندلی بلند شدم و رفتم سمت در داستان عاشقی سکسی‌. در اتاق زردی رو که باز کردم، سایه ی یه مردی دور شد؛ سایه ی مستر سرخی بود که پشت در دفتر زردی، فالگوش ایستاده بود… آره هست.هم اسم تو هست هم اسم من.یادته چقدر اذیتم کردی تا اسم منم اون بالا نوشتی چون دستم نمیرسید؟؟؟ -نه!

خندید و اخماش رو کشید تو هم

-خیلی بدجنسی محمد.هنوزم دست از اذیت کردن من بر نمیداری؟؟
-خیلی خب بابا!شوخی کردم.یه سوال ازت بپرسم؟؟
-آره بپرس…
-چی شد که جدا شدی؟؟همسرت تا اونجایی که من میدونم خیلی مرد خوب و با شخصیت و خانواده داری بود…
سرش رو پایین انداخت…
-اگه ناراحت نمیشی میشه جواب ندم؟؟؟
-چرا نشه؟!هر طور که دوست داری…
-راستش دوست دارم بگم اما به نظرم شرایط تو طوری نباشه که به درد و دلای من گوش بدی.خودت میفهمی دیگه.غزاله جون(دختر داییم) شاید ناراحت بشه یا براش سو تفاهم پیش بیاد…
حرفاش این معنی رو میداد که خیلی محترمانه ازم میخواست که تو که نامزد داری حق اینکه ازم سوال بپرسی رو نداری ولی من خیلی بیشتر کنجکاو شدم تا جواب سوالم رو بگیرم…
-اگه به عنوان یه دوست قدیمی منو قبول داشته باشی میتونی باهام درد و دل کنی با کمال میل گوش میدم.در ضمن قرار نیست من حرفای تو رو به کسی یا حتی غزاله بگم…
یه کم رفت توی فکر.انگار مردد بود که حرف بزنه یا نه…
-میدونی محمد!!آدم وقتی دلش با کسی نباشه حتی اگه اون آدم بهترین ادم دنیا باشه تحمل زندگی خیلی براش سخت میشه…
-یعنی میخوای بگی موضوع علاقه همسرت به تو بوده؟؟

نه!!اتفاقا بر عکس

موضوع دقیقا علاقه من به همسرم بود که با گذشت زمان هم حل نشد که نشد.اگه از من بپرسن میگم که خدا به انسان فقط یه قلب داده واسه همین فقط اونجا میتونی یه نفر رو جا بدی.هر وقت تونستی اون یه نفر رو از قلبت بیرون کنی شاید بتونی کسِ دیگه ای رو وارد قلبت کنی که متاسفانه یا خوشبختانه من نتونسم این کار رو بکنم…
حرفای پریا خیلی برام سنگین بود…وقتی این حرفا رو میزد نمیتونستم هیچکسی غیر از خودم رو تصور کنم که توی قلبش بوده باشه.میدونستم که داره از من گِله میکنه و روی صحبتش با منه اما واقعا من مقصر بودم؟؟؟
سرش پایین بود و اشکاش آروم از گوشه چشمش سرازیر میشدن.نتونستم جلوی خودم رو بگیرم.جلوش وایسادم و دستاش رو گرفتم و بلندش کردم.محکم بغلم گرفتمش طوری که انگار دنیا یه دقیقه دیگه میخواد تموم بشه به خودم فشارش میدادم…
دیگه داشت بلند گریه میکرد طوری که اشکای منم در اومده بود…
تمام احساسات گذشته ام مثل آتیش زیر خاکستر شعله ور شدن…دیگه هیچ اختیاری از خودم نداشتم.

پیر مرد و خانوم مهندس داستان سکس با مامان ساک زدن

بنده تو یه شرکت خصوصی معروف یه حسابدار ساده هستم . وقتی 26سالم بود ازدواج کردم . یه ماشین ریو هم دارم . بعضی وقتا که خانومم میخواد بره بیرون و کار داره و منم سرکارم ،ماشینو میدم دست خانوم و با سرویس شرکت به محل کار میرم. بنده به غیر از جمعه ها _ از شنبه تا پنج شنبه سرکارم از ساعت8.30تا 16. صبح روز دوشنبه بود ؛ خانومم باید میرفت بانک ، قسطا رو بده . منم مجبور شدم و ماشینو دادم به خانوم . ساعت 8 صبح بود زنگ زدم به راننده شرکت گفتم بیا فلکه اول گوهردشت تا منم بیام اونجا داستان سکس با مامان. رفتم اونجا _مینی بوسو دیدم سوار شدم.( راننده ماشین اقا جمشید معمولا خیلی کم حرف میزنه) داستان سکس با مامان. خیلی تحویلم نگرفت، خشک و خالی جواب داد : خوبیم الحمدلله؛ خواب که نبودید نه سرخی جان، هوشیار و بیدار در خدمتتونم ما که خدمتی نداریم، دفتر زردی بودم، گفت کارت داره.

داستان سکسی تصویری سکس زیبا دختر هیکل سکسی‌ گایش کون سکس خفن فیلم های سکسی سوپر ایرانی سکس امریکایی

Anita Blue’s Anal Salute With Mike Adriano On MILF Lessons
اموزش سکس

From:
Date: December 1, 2020