Download complete video now!

سکس زیبا سکسیه توپ از زیبا دوست دختر سکسیباهاش دیوونه کنندست خر بابا بزرگم فقط

سکس زیبا چرا ملت اینهمه عقده ای شدن هر کی میره یه عکس پیدا میکنه میگه

سکس زیبا دوست دخترم نمیدونم زنم ابجیم والا افتخار نیست سکس نیازه نه افتخار اونم نه با هر کی به زیبا که فکر کنم چند جا دیدمش سلام برسون راستی بهش بگو محاصن کسش رو خوب فرم داده این خر بابا بزرگمه فقط خواهرت رو میخواد بی ناموس دوست دخترت جندست. ببین عکسشو به منم داده توپ بود مرسی اگه کسی از خانما و دخترا اهل سکس هستن و دوس دارن کوسشون رو بخورم ایمیل بزنن و آدرس و شماره بدن برای سکس MFM و همراه سکسیه خانمهایی که خیلی خیلی دیر ارگاسم میشن سکس زیبا … اهل دوستی و معاشرت با خانمهای متاهل [email protected] : به هر خدایی که میپرستی قسم، [email protected] ریدن تو سایت با این دروغ هاتون. غافل از اینکه بالاخره مار آماده ی نیش زدن بود؛ به آشپزخونه که رسیدیم، خبری از بهرنگ نبود، کمی جلوتر رفتم؛ سرمو برگردوندم که به بنفشه خانوم بگم آقا بهرنگ کجاست که دیدم بنفشه در رو پشت سرش بست و اومد سمتم.

چنان کیری خورد که هیچ موقع یادش نمیره.دمت گرم سکس زیبا

دستت درد نکنه خوب تو کونش گذاشتی کیرم تو دهنت.از موهاش معلومه خارجیه ای ول دادا. خوب ننه شو کردی تو کونش که دیگه چس رنگی نیاد اه چقدر عقده ای داریم در ایران متاسفم واقعا سکس زیبا .چقدر دروغ وتزویر من موندم تو کار این بچه شهوانی من که به شخصه جرات ندارم تو تایپیکاش حرف راستم بزنم چه برسه به دروغ کونی کس ننه واس چی دروغ میگی عقده ای پدر سگ. باشه. بنفشه رو محکم زدم کنار و از در آشپزخونه خارج شدم که با آقای زردی روبرو شدم و ترس تموم وجودم رو گرفت؛ نمیدونستم با چه زبونی توجیح کنم که من گناهی ندارم و توی اون اتاق در بسته بدون دلیل خاصی با زنش تنها بودم! ایستاده بود روبروم، آشفته و داغون بود و سیگار میکشید، جلوتر رفتم و لرزش وار گفتم.

شابين مرسي از ضايع كردنت ريدي بهش رفت (ميراب ) سکس زیبا

دمت گرم خوب گفتی البته واسه کسی که شعور داشته باشه نه واسه هر بی سروپایی که بی ناموسی رو به اوج رسونده همون کیر خر بابابزرگه رضا خوش کیر تو دهن هر چی آدم دروغگو با بهزاد موافقم اخه چرا اینقد عقده ای و بدبختین شما ها خاک ت سرتون کنن مرد 35 ساله هستم از کرج خوشتیپ و سکسی و همراه سکسیه زوجهای جوان. به جان مادرم که از هرچی هست و نیست برام عزیزتره، من کاری با خانومت نکردم، اصلا خودش من رو برد توی اتاق… دمت گررم زدی تو خال که دوستش را کردی به ما هم بده بکنیمش تا اینجا پز دوست دخترشو نده.

نمیدونم اسمش رو بزارم خوش شانسی یا بد شانسی

که با خوشکل ترین دختر فامیلمون هم سن بودم.همیشه توی جشن ها و مهمونی ها و مراسم ها همبازی بودیم.حتی زمان مدرسه رفتن هم بعضی وقتا با هم درس میخوندیم و اجازه داشتیم سوالای درسیمون رو از هم بپرسیم یا به همدیگه کمک کنیم اما هیچکس نمیفهمید که حس ما نسبت به همدیگه چقدر روز به روز بیشتر و بیشتر میشد.
اون به خاطر زیباییش معروف بود و منم به خاطر چشمایِ آبی که داشتم…
همیشه میدونستم وقتی که من به سن ازدواج برسم و شرایطش رو پیدا کنم اون بچه ش رو بغل میگیره دقیقا هم همینطور شد…
اون فارغ التحصیل دبیرستان شد و به محض گرفتن دیپلم تو سن هجده نوزده سالگی ازدواج کرد و حتی با زیبایی که داشت تا همین سن هم مجبور بودن خیلی از خواستگاراش رو دست به سر کنن.شوهرش تحصیل کرده خارج از کشور بودو به احتمال زیاد میخواستن برن اونجا زندگی کنن…
اما من چی یا کی بودم که بخوام با آینده این دختر بازی کنم و ازش بخوام بین من و همسرش یکی رو انتخاب کنه؟؟هیچکس.دقیقا من آقای هیچکس بودم!!.حتی یه نفر هم روی من به عنوان کسی که بتونه ازدواج کنه حساب نمیکرد.سخت بود اما منم مجبور بودم تمام خاطره ها و احساساتم رو توی عمیق ترین جای قلبم چال کنم…
اوایل خیلی سخت گذشت و هر چی خاک زمان بیشتر روی خاطراتم ریخته شد و با گذشت سالها یکی بعد دیگری باهاش کنار اومدم.ورزش میکردم خوشگذرونی میکردم و دنیا رو به تخم چپمم نمیگرفتم…
حالا بعد از چند سال نوبت من بود که شریک زندگیم رو انتخاب کنم…

یادمه اونشب شب بله برون من بود و بعد از اون هم یه هفته بعد قرار عقدمون رو گذاشتم

سلام اقای چشم آبی…
صداش به گوشم آشنا اومد.سرم رو برگردوندم تا ببینم کیه!!.راستش باورم نمیشد که پریا باشه اما واقعا خودش بود…
-س س س س سلام!!!
هنوز کمی متعجب بودم که دستش رو سمتم دراز کرد…
-چطوری اقا محمد خیلی وقت بود ندیده بودمت…
-خوبم.تو چطوری؟؟اینجا چیکار میکنی؟!معذرت میخوام ازت البته منظورم از اینکه اینجا چیکار میکنی یعنی کی ایران اومدی هست وگرنه خیلی هم خوش اومدی…
-خیلی وقته ایرانم عزیزم فکر میکردم بدونی…
همون شب بود که فهمیدم از همسرش جدا شده…
حس خیلی بدی داشتم و اصلا نفهمیدم مراسم چطوری گذشت…
وقتی برگشتیم خونه مادرم رو کشیدم خلوت…
-ببینم تو میدونستی مگه نه؟؟میشه بگی چطور میشه که من از هیچی خبر ندارم؟؟
-منظورت چیه پسرم؟؟چی رو نمیدونی؟؟

احساس کردم که با بنفشه خانوم راحت تر شدم و دیگه از سنگینی نگاهش خلاصم

با همون نگاه شهوانیش. شاید اگر کس دیگه ای بود خیلی از این اتفاق بدش نمی اومد و همین جا یه داستان سکسی ترتیب میداد، ولی من از اوناش نبودم و نیستم و حقیقتا حس خوبی نداشتم. بنفشه به من نزدیک تر شد، هنوز مطمئن نبودم میخواد دقیقا چیکار کنه. از اونجایی که نمیدونستم عکس العمل مناسب این موقعیت چیه، کنترل خودم رو از دست داده بودم که لبای بنفشه رو روی لبام دیدم. این لب میتونست خیلی پر احساس و خواستنی باشه ولی من، فقط حالت تهوع بهم دست داد؛ حالت تهوعی که، شاید ناشی از حس یه خیانت ناخواسته، به یه رفیق قدیمی، یعنی آقای زردی.

سکس خوشگل ها دختر هیکل سکسی‌
کون مامان‌های حشری سکس گروهی گی
داستانهای سکسی تصویری سکس گی گایش کون
سکس خفن
فیلم های سکسی
سوپر ایرانی سکس امریکایی
داستان سکسی

سکس خشن
Threesome With 2 Sexy Good Looking Chicks

From:
Date: December 1, 2020