سکسی چینی دو تا جنده دارن کوس لیسی میکنن کردم کبوده کبود بود حالا

سکسی چینی دو تا جنده دارن کوس لیسی میکنن

سکسی چینی Chinese sex نالم بالا بود حسابی میکشیدش با دندون و فشارش میداد وقتی نگاش کردم کبوده کبود بود حالا نوبت ممه راستیم بود ک بغلم کرد بردم رو تختش سوتینمو کامل دراورد نشست کنار تخت با دوتا دستاش ممه راستمو گرفت همچینن میمکید ک پرسیدم مگه چیزی ازش میاد بیرون و گاز میگرفت چ منم لذت میبردم
اومد اروم کیرشو حس میکردم از رو شلوارش سکسی چینی ولی دست نزدم ینی در واقع کیرش تحریکم نمیکرد ولی اون با ولع داشن خودشو میمالید بهم یهو اوردم رو زمین تنم رو تخت بود پاهام رو زمین باسنم جلوش بود کمرمو میبوسید و دکمه شلوارمو باز میکرد
شلوار و شرتمو باهم کشید پایین چند بار زد روش باسنم نرم و وقتی میزد روش از ایینه کنار تختش میدیم ک میلرزه و اونم داره نگاش میکنه لپای کونمو باز کرد و با دستاش فشارش میداد بعد من بلند شدم ک نزاشت انداختم روی تخت. منم تیشرتشو دراوردم کمردنبشو باز کزدم و شلوارشو کشیدم پایین دستمو گذاشت رو کیرش  سکسی چینی عین سنگ شده بود یکم فشارش دادم و تخماشو قلقلک دادم شرتشو دراوردم
دو تا جنده دارن کوس لیسی میکنن
خوشتيپ ترين پسر دانشگاهمون بود.به قول بچه ها آسِ دانشگاه.
قد بلند و چشم و ابروى مشكى و هيكل خوبش در كنار جنسيس مشكى  سکسی چینی ماتش،كه اون موقع ها ماشين خيلى خفنى محسوب ميشد،دل همه دختراى دانشگاه و برده بود.منم از اين قاعده جدا نبودم.البته دانشگاه ما پسر و دختر خوشتيپ كم نداشت ولى نيما علوى يچيز ديگه بود.شايد همين كه به دخترى تو دانشگاه توجه نميكرد جذابترش كرده بود.

دو تا جنده دارن کوس لیسی میکنن

سکس
چند بارى متوجه شده بودم كه سر كلاس نگاهش به منِ،يا وقتايى كه سکسی چینی با همكلاسى هاى پسر صحبت ميكردم بلافاصله اون حوالى ظاهر ميشه.اما هيچوقت باهاش هم صحبت نشدم.هيچوقتم به ذهنم خطور نميكرد و اعتماد به نفسش رو نداشتم كه فكر كنم نيما مثلا بين اينهمه دختر خوشگل و خوشتيپ چشمش من و گرفته!
من درسم تموم شد و از اون شهر رفتم.تو شهر خودمون ارشد قبول شدم و از دانشگاه ليسانس فقط خاطرات شيرينش موند و رفيقاى خوبش.نيما هم كه هيچوقت جز مسخره بازى هاى دخترونه زمان دانشجويى،جايى تو زندگيم نداشت.به كل فراموش كرده بودم.
گذشت و گذشت تا بلاخره عاشق شدم.
محسن و تو خيابون ديدم.اولش فقط واسه وقت گذرونى بود و هيچكدوم سکسی چینی فكر نميكرديم نيمه گم شده هم باشيم.اما تو همون ماه اول رابطمون جدى شد.چند ماهى از دوستيمون گذشته بود و كم كم داشتيم با دوستاى هم آشنا ميشديم كه متوجه شدم اى دل غافل،نيما علوى معروف،پسر خاله آقا محسن ما تشريف دارن و با هم مثل داداشن.خيلى جالب بود كه من و پسر خاله همسر آينده ام چند سال پيش تو يه شهر ديگه با هم تو يه دانشگاه درس ميخونديم و سر يه كلاس مينشستيم و حالا بعد چند سال داريم فاميل ميشيم،همين.من هيچوقت حسى بهش نداشتم و رابطه اى هم بينمون نبود.مخصوصا حالا كه عاشقانه سکسی چینی همسرم رو دوست داشتم و مستِ شادى اين بودم كه دارم عروس خونه مرد روياهام ميشم.

کوس خوشگل چشم ابی با عمو جانی

محسن و نيما فقط پسر خاله نبودن،دو تا رفيق صميمى بودن و تا قبل از اينكه من بيام تو زندگى محسن هميشه با هم بودن.اما بعد از آشنايى ما از هم فاصله گرفتن.من تو مدت يكسالى كه با محسن دوست بودم هيچوقت نيما رو نديدم.هر وقت برنامه بيرون ميذاشتيم با يه بهونه نميومد و ميپيچموند.همين رفتارش باعث شد محسن ناراحت بشه و بعد مدتى سکسی چینی بينشون فاصله افتاد.
من اولين بار نيما رو بعد چند سال تو جشن عقدمون ديدم و شايد واسه اولين بار هم بود كه بهش سلام ميكردم.
تو مدتى كه عقد هم بوديم باز هم نديدمش.حتى روزى كه مامانش سکسی چینی ،يعنى خاله محسن،ما رو بعنوان عروس و داماد جديد خانواده پاگشا كرد خونه نبود و با دوستاش رفته بود تايلند.رابطه پسر خاله ها هم كه مثل قبل نبود و از طرف ديگه من و محسن به اندازه كافى وقت هم و پر ميكرديم و هر دو ديگه نميتونسنيم مثل قبل واسه دوستامون وقت بگذاريم.
ما درگير زندگى خودمون بوديم.من بفكر آماده كردن جهيزيه، سکسی چینی محسن به فكر كاراى عروسى و خونه.چند ماه عقد بسرعت گذشت و جشن عروسى و پاتختى هم به خوبى انجام شد.با خودمون خوش بوديم و اگه ميخواستيم تو جمع باشيم،يا جمع هاى خونوادگى بود يا جمع دوستاى من كه نيما تو هيچكدوم حضور نداشت.
اين عدم حضور نيما ديگه عادى شده بود و كسى نميپرسيد چرا نيومده.
تا اينكه چند ماهى از ازدواجمون گذشته بود كه تصميم گرفتيم با خانواده همسرم و دو تا خاله ها و خانوادشون بريم مسافرت.
شب سفر بود كه خاله مريم،مادر نيما زنگ زد كه ما نميايم سکسی چینی .شوهرش زمين خورده بود و دستش درد گرفته بود و نميتونست رانندگى كنه.بقيه ماشين ها هم جا نداشت.بلاخره با اصرار خانواده قرار بر اين شد كه نيلوفر،خواهر نيما پيش باباش بمونه و نيما مادرش و بياره.
نميدونم چرا از همون لحظه احساس كردم قلبم فشرده شده.معذب بودم.چون با نيومدن نيلوفر،حالا من تنها دختر جوون جمع بودم.
سه روز سفر به خوشى گذشت.شب آخر سفر بود و همگى خسته بوديم. سکسی چینی موقع شام نيما گفت مشروب گرفته و بعد شام همه بياين سوييت ما.
محسن و پدرش و شوهر خاله و پسر خاله ديگه كه همرامون بودن رفتن.
مادر شوهرم و خواهراش هم تو يه سوييت ديگه جمع شدن به شب نشينى.منم از بس اون چند روز با خانم هاى سن بالا سر كرده بودم واقعا خسته شده بودم و دلم ميخواست در آرامش باشم.واسه همين بهونه بستن چمدون ها و سوغاتى ها رو گرفتم و رفتم سوييت خودمون.
ساعت حدود يازده شب بود،من تازه دوش گرفته بودم و ميخواستم بستن سکسی چینی چمدون ها رو شروع كنم كه صداى زنگ در اومد.
با خودم فكر كردم محسن چه زود برگشت!
در و كه باز كردم از صحنه اى كه ديدم هاج و واج موندم. سکسی چینی محسن در حالى كه نيمه بيهوش بود به سختى از شونه نيما آويزون شده بود و تو عالم مستى داشت سعى ميكرد يچيزايى بگه.
خيلى عصبانى بودم و در عين حال ترسيده بودم.تا اون موقع هيچوقت آدم تا اين حدمست نديده بودم.از طرف ديگه از محسن انتظار همچين كارى رو نداشتم.تازه تنها كه نبود،همه خانواده اش همراش بودن،اونا چرا جلوش و نگرفتن.
-آقا نيما اين چه وضعيه،چرا جلوش سکسی چینی و نگرفتين؟
با پوزخند جوابم و داد:
-جاى دستت درد نكنه است صدف خانم؟بد كردم شوهرت واست دو طبقه آوردم بالا؟ناراحت نكن خودت و يه شب كه هزار شب نميشه.
محسن و آورد داخل و روى كاناپه خوابوند. سکسی چینی نيما كه متوجه ترس من شده بود،گفت:
-نگران نباش،الان فقط بايد بخوابه
-بقيه كجان؟

سکس چینی سكس هندى افلام سكس هندي فیلم سکس هندی فیلم سکسی هندی سکسی هندی فیلم هندی سكس هندي سکس هندی فیلم سکسی فرانسوی سکس فرانسوی

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *