Download complete video now!

دختر هیکل سکسی‌ کیر کلفت و دوست دختر فیتنس دختر موقع سکس ورود کیر به کوس گوشتی

دختر هیکل سکسی‌ کلیپ سکس از کون

دختر هیکل سکسی‌ داستان توپ سکس دوست پسر کیر کلفت با دوست دختر خوش هیکل و فیتنس کار که با یه شاخه گل راضیش میکنه تا تو خونه دختره یه سکس خفن بکنن.

داستان سکسی‌ خفن از دوست پسر کیر کلفت و حشری که یه روز تعطیل شهوتی شده و دلش سکس می‌خواد ولی‌ چون دوست دخترش زیاد پایه سکس نیست باید یه جوری راضیش کنه تا بهش کوس بده واسه همین یه شاخه گل میخاره و میره دم خونه دختره تا بعد از مخ زدن باهاش یه سکس توپ و خفن بکنه و موفق هم میشه که دوست دختر خودشو واسه یه بکن بکن داغ قانع کنه دختر هیکل سکسی‌. میلاد هم گفت باشه وقتی حالت جا اومد برو خونتون. آبتین به پهلو خوابید و پاهاشو جمع کرد تو سینشو با دستاش اونا رو گرفت داستان گی‌ آبتین حشری. آبتین خیلی خسته شده بود واسه همین خوابش برد.

اینم قسمت‌های خفن از کوس دادن و سکس کردن دختره که هیکل خفن و سکسی‌‌ای

داره گل دادن به دوست دختر حشری در آوردن لباس خوردن کیر کلفت و گوشتی دوست پسر دختر هیکل سکسی ساک زدن و حال کردن یه کیر کلفت و گنده که از خوردنش داره لذت میبره و حسابی‌ حشریش کرده در آوردن لباسا واسه لخت شدن کون تپل و اندام توپ دختره موقع در آوردن لباساش خم میشه و کون تپلش از دور حشری کننده به نظر می‌رسه عکس کیر داخل کوس تپل دختره عکس داغ از موقعی که کیر کلفت داره میره داخل کوس تپل و تنگش دختر هیکل سکسی‌

عکس حشری از کوس دادن این تیکه از داستان خیلی‌ خفنه وقتی‌ لنگاشو میده بالا

شکم فیتنس و سیکس پک دارش معلوم میشه یه همچین دوست دختر هاتی رو باید حسابی‌ کرد حال کردن دختر موقع سکس ورود کیر به کوس گوشتی از پشت کوس دادن به دوست پسر تو پوزیشن داگی استایل کوس دادن و سکس کردن تو حالت داگی استایل با دوست پسر کیر کلفت و خفنش از از پشت داره کیرشو تلمبه میکنه تو کوسش خوردن آب کیر وقتی‌ پسره آبش میاد آخر سر هم وقتی‌ آب کیر پسره میاد همه رو خالی‌ میکنه تو دهن دوست دخترش دختر هیکل سکسی. بعد از دو ساعت میلاد با لیسیدن گردن آبتین اونو بیدارش کرد. آبتین هنوز میون پاهاش می سوخت و درد داشت. از رو مبل بلندش کرد و گفت بهتره بری خونتون. آبتین خیلی گشاد گشاد راه می رفت. میلاد قبل از اینکه آبتینو بیدار کنه جای دوربینو عوض کرده بود تا از بیرون رفتن آبتین وقتی کونش پاره شده و گشاد راه میره فیلم بگیره. همین که آبتین چند قدم جلو رفت، میلاد ازش پرسید بازم بهم کون میدی؟ آبتین گفت خیلی بدی میلاد، امروزو یادم نمیره خیلی اذیتم کردی.‌

تو یکی از مناطق محروم روستایی

زندگی میکردم در خانواده ای بسیار سنتی و ساده زیست، پدرم با داشتن یک زمین کوچک زراعی به سختی میتوانست خرج و مخارج زندگی خانواده خود را تامین کند. تنها دلخوشی من قصه های کوتاه و پندآموز مادر بزرگ پیرم بود. وقتی کنارش مینشستم و متنظر گفتن قصه هایش میشدم تمام وجودم رو آماده شنیدن قصه میکردم و با گفتن قصه من هم خودم رو در درون قصه رویا پردازی میکردم. موضوع قصه پادشاهی بود که دختر زیبا و مهربونی داشت. با تعریف کردن قصه توسط مادربزرگ من هم غرق در خیالپردازی ،خودم رو جای شاهزاده زیبا تجسم و تصور میکردم ، آنقد در قصه فرو رفته بودم که متوجه حرکات و سروصدا در داخل اتاق نمیشدم ، که ناگهان با تکون های شدید مادرم به خودم آمدم. با گفتن کلمه فلان فلان شده یه ساعته صدات میکنم چرا جواب نمیدی، بغضم گرفت و با حالت زور و کشان کشان من رو به طرف حمام کشید . ۹ سال بیشتر نداشتم با ضربه هایی که به سرم میزد نشان از شکوه ( شکایت ) از چرکین بودن لباس هایم بود. با حالت غر زدن حرف از دختر های مردم میزد که در سن من ازدواج کردن و تشکیل زندگی دادن ، و در آخر هم گفت عصر مهمون داریم باید کمی بخودت برسی.همه حرفاش برام حالت گنگی داشت مهمون آمدن چه دخلی به من دارد. ساعتای ۶ عصر بود من هم در کنار سایه درخت توت مشغول خاله بازی بودم زنگ خانه به صدا درآمد و نشان از آغاز مهمونی بود چندتا خانم با مادرم سلام احوال پرسی کردن و وارد هال خانه شدن. مادرم با حالت اشاره صورت بهم فهموند که براشون چایی بیاورم . حرفاشون باز حالت گنگ و نا مشخصی داشت و به سختی متوجه مفهوم حرفا میشدم . داشتم با ناخن انگشتم بازی میکردم که یهو روسری رو سرم انداختن و صدای دست زدن بلند شد. پدرم گفت هنوز زود است کمی بزرگتر و بالغ تر شود بعد مراسمی رو میگیریم.

زن مسنی انگشتر خود رو از انگشتش

درآورد و در انگشت دست چپم کرد و گفت چندسال نشان هم باشن فردا هم میریم عقدشان میکنیم. همه چیز داشت باب میل مهمونا پیش میرفت. فردا باز مهمون ها با کلی هدیه و لباس وارد خانمان شدن و من رو برای بردن به دفتر عقد آماده میکردن من تازه متوجه قضیه ازواج و تشکیل خانواده شده بودم ، من که یه عمر در رویای خیالپردازی تو قصه مادربزرگ بودم الان داشتم قصه زندگی خود را با دستهای کوچک و ظریفم نقاشی میکردم. همراه با پدر و مادرم و بعضی از فامیل هامون وارد دفتر خانه شدم مردی مسن پشت میز نشسته بود و همه او را حاج آقا صدا میزدن با بردن شناسنامه دختر و پسر و با دیدن سن من با حالت تعجب گفت. من رو مسخره کردین این تازه دهانش بوی شیر میدهد اصلا امکان پذیر نیس.بزرگان خاندان رفتن کلی در گوشش پچ پچ کردن تا راضی شد. گفت عروس و داماد کیا هستن؟ مادرم با هل دادن من به جلو گفت ایشون هستن حاج آقا ، با دیدن من سرش رو تکون داد و با حالت افسوس گفت دخترم راضی هستی ، نگاهی به مادرم کردم و گفتم بله . همه چیز اون روز مثل یک لحظه پلک زدن سپری شد بعد ۳ سال و در ۱۲ سالگی خانواده پسر تصمیم به عروسی گرفتن، و رسم بر این بود در این مدت نامزدی دختر پسر هم رو ملاقات نکنن، در روستای ما مراسم عروسی ۷ روز به طول میکشد. زمان زودتر از این که فکرش رو میکردم سپری میشد روز آخر مراسم عروسی من رو با تعدادی خانم مسن که از بزرگان خاندان بودن تنها گذاشتن بعد مدتی پسره که الان شوهرم محسوب میشد وارد اتاق شد داخل این اتاق بزرگ اتاق کوچکی وجود داشت. مادربزرگم من رو داخل اتاق همراهی کرد بعد پسر نیز با یه خانم مسن دیگر وارد شد به هرکدوم دستمال سفید رنگی که دورش با نخ خوشگل طلایی رنگ گلدوزی شده بود دادن و در رو از پشت قفل کردن. نمیدانستم باید چه کنم فقط سرم رو پایین انداخته بودم پسره نزدیکم آمد و من رو روی زمین نشاند. کم کم داشت بدنم رو نوازش میکرد و دستاش رو به سینه های کوچکم که به اندازه کافی رشد نکرده بودن میکشید .

کم کم ضربان قلبم تندتر تندتر میشد آروم من رو لخت

کرد بخاطر شرمی که داشتم اول ممانعت کردم ولی کارساز نبود. شروع به خوردن گردن و لبهایم کرد دیگر کمی نرم شده بودم خواست شورتم رو دربیاورد باز مانع شدم ولی اون بکارش ادامه داد. باید کار تمام میشد پس پیراهنم رو روی سرم کشیدم تا شاهد صحنه لخت شدنش نباشم . بعد چند دقه چیز گرمی رو روی کوسم حس کردم که با حالت بالا پایین داشت میمالید . کم کم داشت سرش رو فرو کوسم میکرد ولی بخاطر درد کشیدنم مانع بیشتر فرو کردنش میشدم . باز دوباره به مالیدن کیرش به کوسم ادامه داد که یک لحظه روم خوابید و تمام کیرش داخل کوسم شد دردی عجیب زیر شکمم احساس کردم و جیغی کشیدم. ناگهان صدای دست زدن در اتاق بغلی بلند شد پسره کیرش رو درآورد و با دستمال سفید خونی که رویش بود پاک کرد . من هم با حالت بغض گریه با دستمال کوسم رو تمیز کردم به سختی تونستم لباسم رو بپوشم. در اتاق باز شد و گفتن دستمال خون آلود رو نشان دهیم با دیدن دستمال ها دست زدن شروع شد و من رسما زن متاهل اعلام شدم. وقتی الان یاد اونروزا و یاد این رسم روستایی عجیب خودمون میوفتم که متاسفانه هنوز هم در خیلی از مناطق روستایی وجود دارد به حال خودم و اون دخترهای کم سن و سال، دوباره بغض گلویم رو میگیرد. ( خاطره ای از واقعیت زندگی دختران مناطق محروم روستایی که در سن خیلی کم ازدواج میکنن )

کلیپ سکس از کون ایرانی با دختر خوشگل دختر هیکل سکسی‌

خوش هیکل ایرانی که خیلی‌ هم سکسی‌ و حشری هست و بد جوری داره کیف می‌کنه وقتی‌ داره کس و کون میده به پسر ایرونی‌. واقعا هیکل خفنی داره این دختر ایرانی دختر هیکل سکسی‌. میلاد حسابی حال کرد و آبتین هم حسابی گائیده شد. میلاد از رو تن آبتین بلند شد با چند تا دستمال خونای تازه دور سوراخ آبتینو پاک کرد. سوراخ نخودی آبتین به اندازه یک گردو شده بود و شکل زشتی پیدا کرده بود. میلاد اول لباسای خودشو پوشید و بعدشم لباسای آبتینو تنش کرد و شروع کرد به بوسیدنش. حسابی لیسش زد و بهش گفت میتونی بری دختر هیکل سکسی . آبتین گفت کونم خیلی می سوزه نمی تونم راه برم.
عکس دختر ایرانی دختر سکسی‌ ایرانی دختر خفن ایرانی عکس سکسی‌ زن ایرانی زن شهوتی ایرانی دختر کون گنده ایرانی عکس دختر خوشگل حشری عکس زن سکسی‌ ایرونی‌ هیکل سکسی‌ دختر ایرانی گالری دختر سکسی‌ ایرانی دختر سکسی‌ و خفن عکس زن جنده باحال عکس سکسی‌ ایرونی‌ دختر هیکل سکسی‌

 

کون مامان‌های حشری سکس گروهی گی
داستانهای سکسی تصویری سکس گی گایش کون
سکس خفن
فیلم های سکسی
سوپر ایرانی سکس امریکایی
داستان سکسی

Anastasia Blonde presented in rough anal scene gonzo style by Ass Traffic
سکس خفن

From:
Date: December 1, 2020