داستان سکس ایرانی خودش با کون نشست روش جنده بازه ولی خود حاجی رو نه.خلاصه

داستان سکس ایرانی خودش با کون نشست روش

داستان سکس ایرانی من توی اتاق کیرم سیخ شده بود و آبم داشت میومد.آیدا که داشت فیلم میگرفت به سمیرا گفت بسشه دیگه.گناه داره.فاطمه به نگاهی مظلومانه از زیر کف پاهای عرقی سمیرا کرد و گفت:تو رو خدا بسه!!!!سمیرا به فاطمه گفت:باشه تمومش میکنم ولی برای اینکه درسه عبرتی بشه برات اول کف پاهامون رو باید لیس بزنی تا این فیلم و عکس ها رو به همسایه ها نشون ندیم و آبروت رو نبریم.فاطمه گفت مثلا به کی نشون میدین؟آیدا گفت:زن همسایه طبقه پایین یا دخترت!یا همسایه روبرویی که خیلی با جینگین.فاطمه اول شروع کرد به التماس ولی آخرش داستان سکس ایرانی مجبور به این کار شد.آیدا و سمیرا به سینه خوابید روی زمین و فاطمه رفت جلوی کف پاهاشون و شروع کرد به لیسیدن.اول همش کف پاهای آیدا رو میخورد و اصلا طرف کف پاهای سمیرا نمیرفت.سمیرا گفت:چرا از عرق کف پاهای من نمیخوری؟
رفته توش عادت به این گرز رستم نداری

خودش با کون نشست روش

سکس
روز جمعه بود .طرف های ظهر با ماشین داشتم تو شهر داستان سکس ایرانی میگشتم. شهر ما شهر کوچیکیه ،همینجور که تاب میخوردم رسیدم دم مصلای شهر نماز حمعه تمام شده بود. و امام جمعه داشت سوار ماشینش میشد. حس کنجکاوی اومد سراغم که تعقیبش کنم و ببینم خونش کجاست. و اگه شد یه متلک بهش بندازم مردک قارچ رو. دور میدون یه دور زدم تا سوار ماشینش شد .و راه افتاد با کمی فاصله دنبالش رفتم تو خیابون دومی که پیچید جلوی یه زن چادری ایستاد و زن عقب سوار شد. و تا سوار شد خوابید رو صندلی که مثلا کسی نبینه.از تعجب داشتم شاخ در می آوردم.پس حاجی هم اینکاره است. میدونستم پسرش جنده بازه ولی خود حاجی رو نه. داستان سکس ایرانی خلاصه ازش جلو زدم و کمی جلو تر صبر کردم تا دوباره بره جلو ،حاجی از شهر خارج شد و رفت سمت باغ های بیرون شهر، دنبالش رفتم تا رسید دم یه باغ. پیاده شد و ماشینشو زد تو باغ و در رو بست.منم ماشین رو کمی پایین تر پارک کردم و رفتم تماشا ، دیوار های باغ های سمت ما کوتاهن و کاهگلی.از یه تیر برق که به دیوار چسبیده بود بالا رفتم و یواشکی تو باغ رو نگاه کردم.که دیدم رفتن تو اتاقک وسط باغ.خلاصه رفتم رو دیوار و پریدم پایین و خودمو رسوندم دم پنجره که دیدم زن رو میشناسم. زن دوم یکی از معتمد های داستان سکس ایرانی محل معصومه خانومه و با تاپ و شلوار تو دل حاجی روی یه پتو رو زمین نشستن. گوشیمو در اوردم و شروع کردم به فیلم برداری حاجی لب میخورد و با اون دستش سینه میمالید. بعد چند دقیقه کوتاه معصولاخ (حاجی اینجوری صداش میکرد)و حاجی پاشدن و شروع کردن به لباس هاشونو در اوردن.معصومه زن خوشگل و کمر باریکی بود اما سینه بزرگ و کون قلمبه ای داشت.خلاصه واسه خودش شاخی بود کردنی،دهن هر مردی رو آب مینداخت. موهای بلندش تا دم کونش میومد خوش رنگ و لخت.معصولاخ رو کمر خوابید و لنگو داد هوا.حاجی هم کیرشو که قد یه مچ دست کلفت بود و اروم گذاشت دم کسش و گفت حیف این کس که دست حاج چسین ه و هردتاشون خندیدن ادبیات حاجی که حاج حسین رو میگفت حاج چسین و زن خیانت کار بدجوری رو اعصابم بود. چند بار اومدم برم تو و حالشونو داستان سکس ایرانی بگیرم اما از بعدش که حاجی بیچارم میکرد ترسیدم.کیر رو تا خایه کرد تو کس معصولاخ.معصولاخ یه جیغ زد و گفت حاحی نمیری،یواش پارم کردی. حاجی هم میخندید و گفت از بس کیر کوچیک حاج چسین رفته توش عادت به این گرز رستم نداری.

بهترین مامان دنیا داره کوس دادن یادم میده وقتی لکه ی خون روی سرامیک هارو دیدم فکرم هزار جای جور و ناجور رفت دنبال خون رو گرفتم و به در حموم رسیدم در حموم رو وحشیانه میزدم و از فریبا میخواستم بیاد بیرون اشکام دید چشامو کم تر میکرد . فقط میدونستم باید گریه کنم و غصه بخورم تا خالی بشم اشک از چشام پایین میومد و سیلی میزد به صورت پر از خواهش و التماسم تو کف حموم بود . .دستامو مشت کردم تا شیشه ی حموم رو پایین بیارم دستمو به سمت شیشه ی حموم بردم و یکباره در حموم باز شد. دست مشت شدم همون بالا خشک شد وفتی ظاهر داغون فریبا رو دیدم . فرییا روشو ازم برگردوند داستان سکس ایرانی و از حموم به سمت پذیرایی رفت . تو شک و کما بودم که فریبا صدام زد صدرا بیا شامتو بخور گرسنه میمونی درسته که باهات قهرم ولی دلیل نمیشه که شامی که دوست داری رو برات نپزم قورمه سبزی خوردم منم میرم بخوابم خوشحال شدم و به دنبال بوی قورمه سبزی به سمت آشپزخونه قدم برداشتم فریبا رو تو بغلم گرفتم و ازش خواستم منو ببخشه زیپ کیفشو باز کرد و برگه ی جواب آزمایشو جلوم گرفت . بهم گفت که امروز به آزمایشگاه رفته بود که بفهمه بارداره یا نه . میخواست منو سوپرایز کنه ولی من بدون اینکه به حرفاش توجه کنم وجود زنونشو کتک زدم و کل غرورشو زیر دستام له کردم روشو ازم برگردوند و گفت : امروز جسم من اذیت نشد ولی بچت توی شکمم خیلی عذاب کشید . حال دخترت خوبه ولی دلش شکسته باید از دلش در بیاری با چشایی نم به سمتش قدم برداشتم داستان سکس ایرانی و با اعتماد کامل بغلش کردم دستامو پس زد ولی به زور تو بغلش خودمو جا کردم و ازش خواستم منو به خاطر همه چی ببخشه با صدایی غمگین و ناراحت و به آرامی تو دل زمستون بهم گفت که دلش گوجه سبز میخواد

شق نکرده بودم کونو که دیدم سریع شق شد
حاج چسین چه اعتماد به سقفی داره که دوتا زن هم گرفته با اون هسته خرمای لای پاش؟معصومه هم میگفت داستان سکس ایرانی همینو بگو خوبه حالا مث شما کیرش مکش مرگه ما نیست. حاجی نامرد بهش گفت برگرد معصومه گفت نه حاجی اوندفعه تا چند روز جلو حسین هم نمیتونستم خودمو نگه دارمو هی میگوزیدم. حسین هم شک کرده بود از گوزیدن زیاد و کشاد گشاد راه رفتنم.حاجی گفت خفه شو تا خارتو نگایدم.برگرد(فکر کنم حاجی یه اتو از معصولاخ داشت)معصومه با اخم زیاد برگشت کون بزرگ و سفیدی داشت تا اون لحظه شق نکرده بودم کونو که دیدم سریع شق شد اسمگولی. حاجی دم کون معصومه رو یه دوبار تف مالی کرد و کیرو داستان سکس ایرانی کذاشت با خشونت تمامدم کون معصومه و موهای سرش رو تو مشتش تاب دادو کشید و تا دسته کیره خرشو جا کرد. معصولاخ که واقعا دیگه سوراخ

ابشو ریخت تو موهای معصومه و موهاشو محکم تر کشید
شده بود.یه جیغ محکم زد و هق هق گریش بلند شده بود و اوه اوه میکرد. حاجی هم مثل این سادیسمی داستان سکس ایرانی ها معلوم بود که از زجرکشیدن معصومه کیف میکرد. چند دقیقه ای تلمبه زد و ابشو ریخت تو موهای معصومه و موهاشو محکم تر کشید و محکم بهش یه پس گردنی محکم زد و گفت جنده کثافت نمیگی جیغ میزنی یکی میشنوه شرف و ابرو منو میبری .و پا شد به لباس پوشیدن که من دوربین رو خاموش کردمو اروم از باغ زدم بیرون.از رو فیلم یه سی دی زدم و گذاشتم تو پاکت و انداختم تو مغازه حاج حسین.یه دو هفته بعد فهمیدم که حاج حسین معصومه رو تلاق داده و چند روز بعدش بی سر و صدا امام جمعه شهر داستان سکس ایرانی رو عوض کردن .
داستان سکس مصور سکس تصویری سکس زن زیبا کس زیبا کون زیبا سکسی زیبا سکس زیبا فیلم سوپرایرانی سکس آمریکایی جدید فیلم سکس آمریکایی

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *