Download complete video now!

داستانهای سکسی تصویری ترجمه داستان های مصور سکسی اینو من خیلی زحمت کشیدم تا ترجمه

داستانهای سکسی تصویری ترجمه داستان های مصور سکسی

داستانهای سکسی تصویری با سلام دوستان آیدین هستم 20 ساله از تهران
دوستان من تا حالا سکس نداشتم یعنی خودم نمیخواستم هنوز باکرم هر کی کیر منو میخواد باید اون هم باکره باشه من از اونایی که با همه هستن خوشم نمیاد اینو هم بگم که با جلو طرف کاری ندارم Wink خواست هر دختری بین 16 تا 20 سال بگه خصوصی ممنون!
یه داستان مصور سکسی براتون اماده کردم که از یه سایت خارجی برداشتم و خودم ترجمه کردم اگر دوست داشتین و مورد قبول بود و حال کردین بازم میکنم !
نظر فراموش نشه
ترجمه : AyDin
تمام پست ها در همین پست اول در سر برگ قرار میگیرند:
سری سوم آپدیت ها

استرسم بیشتر شد.قبلا چند بار روی دست صابر جای خراش بود و وقتی می پرسیدیم می گفت حین کار شده ولی می دونستم دروغ می گفت ، جای ناخن های پریچهر بود…با خودم می گفتم مثل هر زن و شوهری ،دعوا کردن.الانم فکر می کردم خانوم روشنی می خواد از دعوای صابر و پریچهر گلایه کنه.
–خانوم روشنی چیزی شده؟صابر کاری کرده؟
-نه جانم آقا صابر پسر خوبیه.
–پس چی؟پریچهر چیزی گفته؟
-آروم باش دخترم ….والله چطور بگم.

خانوم روشنی نصفه عمر شدم،تو رو خدا بگین

-دخترم از من ناراحت نباش ولی دیگه مجبورم بگم ،والله چند وقتیه صبح ها بعد از رفتن آقا صابر،یه پسر جوونی می یاد خونه آقا صابر…
اول فکر کردم اشتباه شنیدم و به تک تک کلمات خانوم روشنی فکر کردم .وای خدای من !خونه دور سرم چرخید.صدای ضربان قلبم رو می شنیدم*.این زن چی می گفت؟!
–خانوم روشنی چی دارین می گین؟؟
-مژده جان این خونه سه طبقه هست.طبقه دوم دخترم و شوهرش زندگی می کنن که هر دو شون کارمندن و هفت صبح می رن و ساعت سه بر می گردن.می دونم باورش و قبولش برات سخته ولی من چیزی جز واقعیت نگفتم.یبار گفتم شاید فامیل و یا آشنایی هست ولی چرا بعد از رفتن آقا صابر می یاد ؟؟!می خواستیم به خودش بگیم ولی دیدیم اگه اول به خانوادش بگیم بهتره.
–خانوم روشنی پسره رو دیدین؟؟
– چند بار از پنجره دیدمش ، قد بلنده،حدود سی ساله.موهاش حالت داره .دقیق نتونستم صورتشو ببینم و یه پژو سفید داره.
احساس مرگ می کردم.دوست داشتم همش خواب باشه ولی واقعیت بود.خانوم روشنی جلوم نشسته بود و چیزی نمی گفت.از بس گریه کرده بودم صدام عوض شده بود.حرفی برای گفتن نداشتم،به نوعی از خانوم روشنی خجالت می کشیدم.بلند شدم تا برم خونه.
نمی دونم مسیر خونه رو چه جور طی کردم.فقط قیافه ثنا و صابر جلو چشمم بود . رسیدم خونه.مادرم نماز می خوند.سریع رفتم حموم و در رو بستم.نمی خواستم قیافه منو ببینه و بفهمه چقدر گریه کردم.دو سه دقیقه بعد مادرم اومد پشت در و گفت:
-مژده چی شده؟چرا رفتی حموم؟
به زور جوابشو دادم :

چیزی نشده ،زمین خوردم اومدم پاهامو بشورم

-الان خوبی مادر؟
— بله خوبم نگران نباش.
با گفتن این حرف دلم آتیش گرفت و دوباره گریه کردم.چون من خوب نبودم و عزیز هم باید نگران می شد.نگران صابر و ثنا ،نگران فردای مبهم صابر و ثنا.
حرف های خانوم روشنی رو مرور کردم.توی ذهنم دنبال پسری قد بلند با موهای حالت دار می گشتم ،پسری با پژو سفید…دلم ریخت.یاد حرف های اون روزِ مریم افتادم….

صابر پسرم خوبی؟ثنا خوبه؟چرا تنها اومدی؟
صابر گفت:
–همگی خوبیم نگران نباش.
لحن صداش با غم و درد بود.دلشوره عجیبی داشتم .مادرم گفت:دختر پاشو برا برادرت هندونه بیار.خواستم بلند شم.صابر گفت :بشین ،چیزی نمی خوام.
مادرم پرسید :
-صابر چیزی شده؟
–نه عزیز،فقط چند روز می خوایم بریم شمال،اومدم برا خداحافظی.
باشنیدن حرفاش،دوباره تپش قلب گرفتم.دهنم خشک شده بود.می دونستم اینا بهانه هس.فقط نمی دونستم که قرارِ چی کار کنه.
-به سلامتی مادر.انشالله خوش بگذره.مواظب ثنا باشین.
–نگران نباش مواظبم.
خدای من چرا ترس های من تمومی نداشت.به زور جلوی خودمو گرفتم .صابر اول عزیز رو بوسید و بعد منو تو آغوشش گرفت.تنش سرد بود.محکم بغلش کردم.دیگه نتونستم جلوی گریه مو بگیرم .مادر گفت:چیه ورپریده ،قندهار نمی ره که گریه می کنی ؟!بزار بچه م با خیال راحت دو روز بره سفر.وقتی کلمه “خیال راحت “رو شنیدم،گریه م شدیدتر شد…
صادق ازم جدا شد،اشکامو با پشت دستش پاک کرد .تا دم در باهاش رفتیم.دلم نمی خواست بره ولی چیزی نمی تونستم بگم.رفت …
زود رفتم اتاقم.گریه م تموم نمی شد .مادرم اومد.کمی تعجب کرد.

چته دختر؟چند روز حوصله نداری

.هی به روت نمی یارم.خسته م کردی.چیزی شده؟
–نه عزیز،چیزی نشده.فقط دلم گرفته.
-آخه چرا مادر،به من بگو.
–باور کن خوبم!
-عیب نداره.یه روز مادر می شی و می فهمی که چشمای بچه ها دورغ نمی گن.
از اتاقم بیرون رفت. می ترسیدم .دیگه نباید منتظر می موندم.انگار قراره بود اتفاق بدی بیفته.صدای تلفن اومد.زودتر از مادرم تلفن رو برداشتم.پریزاد بود،خواهر پریچهر.سلام و احوالپرسی کردیم.منتظر خبر بدی بودم.
-مژده جون ببخش که مزاحمت شدم یه سوالی داشتم.
–جانم،در خدمتم.
لحنش آروم بود،از استرس و هیجانم کم شد.
-مژده جون صبح صابر ،ثنا رو آورد اینجا ،گفت قراره برن باغ دوستش و ثنا رو گذاشت پیش ما.فقط من بلد نیستم شیر خشک درست کنم و این بچه بی تابی ….
دیگه بقیه حرفاشو نشنیدم.گوشی رو قطع کردم.باید می رفتم خونه صابر.چشمام درست نمی دید.فقط دنبال یه مانتو و روسری بود.چشمم به چادر مادرم افتاد.زود سرم کردم و راه افتادم. صدای مادرمو می شنیدم که می گفت:چه خبره توی این خراب شده؟کی بود زنگ زده بود؟کجا می ری؟
جواب ندادم.فقط می دویدم.رسیدم دم در خونشون….هر چقدر در می زدم کسی در رو باز نمی کرد.از همه بدتر این که ماشین پیمان اونجا بود.آقای روشنی در رو باز کرد.پله ها رو تند تند بالا می رفتم .چادر از سرم افتاد.رسیدم دم در.با مشت به در می کوبیدم ولی کسی باز نمی کرد.آقای روشنی گفت: فکر کنم خونه باشن آقا صابر نیم ساعت قبل اومد.فقط فریاد می زدم:صابر باز کن.باز کن داداش*.تو رو خدا باز کن.کاری نکن که پشیمون بشیم به ثنا فکر کن.

باید کاری می کردم اما نمی دونستم چی کار کنم.درمونده شده بود. شبها خوابم* نمی برد.حوصله هیچ کاری نداشتم.چند روز از دونستن موضوع می گذشت.هنوز کاری نکردم بودم.می خواستم به آقاجون و عزیز بگم،ترسیدم سکته کنن.به صابر و صادق هم نمی تونستم بگم.آخرای تابستون بود.یه روز صبح تو اتاقم خوابیده بودم.صدای صابر اومد.با شنیدن صداش ،احساس ترس عجیبی کردم و دلم ریخت.چرا این وقت روز اومده؟چرا تنها اومده؟از اتاقم بیرون اومدم و سلام کردم.قیافش خیلی خسته بود.زیر چشماش گود افتاده بود.سیاهی دستاش دلم رو لرزوند .دیگه اون پسرِ شر و شیطون نبود.کم حرف شده بود.بوی سیگار میداد.لاغرتر شده بود.انگار کلافه بود.یه حس عجیبی بهم می گفت که صابر از موضوع خبر دار شده.وقتی به من نگاه می کرد فکر می کردم هر لحظه قراره چیزی بپرسه…
مادرم گفت:

 

داستانهای سکسی تصویری داستانهای سکسی تصویری داستانهای سکسی تصویری داستانهای سکسی تصویری داستانهای سکسی تصویری داستانهای سکسی تصویری داستانهای سکسی تصویری داستانهای سکسی تصویری داستانهای سکسی تصویری داستانهای سکسی تصویری داستانهای سکسی تصویری داستانهای سکسی تصویری داستانهای سکسی تصویری داستانهای سکسی تصویری داستانهای سکسی تصویری داستانهای سکسی تصویری
درود بر شهوانی عزیز و طرفداران داستان های مصور سکسی اینو من خیلی زحمت کشیدم تا ترجمه و پیدا کنم امید وارم با نظرات زیباتون خوشحالم کنید Love Struck
نظر فراموش نشه

آپدیت جدید با ترجمه فارسی جالب براتون گذاشتم امیدوارم لذت ببرید داستانهای سکسی تصویری

فقط دادا دفعه دیگه داستان تصویری گذاشتن فایل زیپ شده رو هم بذار واسه دانلود یکجا…
نظر فراموش نشه تصویری داستانهای سکسی تصویری
چشم یه خورده این داستان سنگین بود سعی میکنم دفعات بعدی سبک تر سکسی تر جالب تر و فایل زیپ هم
ممنون که سر زدی! داستانهای سکسی تصویری
زحمت زیادی برای ترجمه و آپلود کشیدم لطفا نظرات خودتونو بگید که خوشتون میاد یا نه
دمت گرم حسابی کیرم راست شد فوق العاده ای دمت گرم فقط ادامه بده
حال میکنم کاربرهای لوتی و شهوانی چیزی از هم دریغ نمیکنن ….
داداش دو جنده بلوند بزار داستانهای سکسی تصویری
دمت گرم

نه بابا مثل اینکه فقط من کومیک نگاه نمیکنم.
Velamma Lakshmi ترجمه میکنی!
باریکلا!
من قسمت یکو خیلی دوست داشتم به خاطره پسره اون موقع منم تو همو سن و سال بودم تا اون
TJ Hunter گاو دامادش کرد و بگا دادش داستانهای سکسی تصویری.
به خودشم گفتم این چه گندی بود زدی! اگه حالشو داشتم قراره یه پوستر از ولما همین جوری واسشون تو فرومشون بکشم و بذارم.
تو هم خسته نباشی ولی حوصله داریا!

اولین تنهایی با عشقم داستانهای سکسی تصویری

اولین تنهایی با عشقم
سلام خدمت همه ی دوستان شهوانی
اول داستان بگم که این داستانی که میگم همین 3 ساعت پیش اتفاق افتاد . به نظر خودم و خیلی دیگه از دوستان هم فک کنم سکسی نباشه داستانهای سکسی تصویری . فقط این داستانو می نویسم که بگم واقعیت با اون چیزی که خیلی ها تو داستاناشون میگن فرق داره … شاید هم دوس دختر ما 8 سیلندر بود …. !!!!
اولین بارمه که داستان مینویسم داستانهای سکسی تصویری. امیدوارم که خوشتون بیاد

همه ی اسم های داستان هم مستعار هستن
علی هستم داستانهای سکسی تصویری. 19 ساله از یه شهر نسبتا کوچیک که همه هم دیگه رو میشناسن . یه شهری که نمی تونی دسته عشقتو تو خیابون بگیری . از ترس اینکه یه اشنا ببینه و اون موقع ….

همین کوچیک بودن شهر باعث شده که خیلی ها خانواده ی مارو بشناسن

چند بار شده با دوس دخترام برم بیرون ، ولی خیلی زود خبرش برسه به گوش بابام … بابام به این چیزا گیر نمیده ، فقط میگه تو شهر آبرو داریم داستانهای سکسی تصویری. نرین به آبروم … !!! یکم از خودم بگم . هیکل لاغر و معمولی ،نه کیرم بلنده ، نه بدن سازی کار کردم نه هیچ چیز دیگه،قیافم بد نیس ،فقط شانس آوردم که چشام رنگیه . .. اینم بگم که به خاطر اسم و رسم خانوادم و وضعیت مالیمون با اینکه چیز شاخی نیستم ، ولی به نظر خیلی ها شاخم
. زیاد سرتون رو درد نیارم

پارسال تو یاهو بودم دیدم یهو یکی بم پیام داد

. ایدیش اسمو فامیلش بود .تو این داستان اسمش دنیاس (مستعار ) شناختم کیه . بعد کلی کس لیسی 3 روز بعد مخشو زدم و دوس شدیم . من بدبخت از بس با اینو اون دوس شده بودم که اعتماد کردن به من واسش سخت بود داستانهای سکسی تصویری. یکم اوایل باهام معمولی بود . بعد 1 سال با هم بودن و چند بار دسته جمعی با هم کنسرت رفتن و بوس و بغل اینا دیگه رابطمون وارد مرحله جدیدی شده بود .

قبل این تو چت حرف از بوس و بغل و اینا میزدیم . ولی زیاد جدی نمیگرفت . اینم بگم که من بعد دوستیمون واقعا با تمام وجود باهاش بودم و میگم حتی با دختر دیگه ای نه چت میکردم نه فکر . اونم اینجوری بود . با تمام وجود بهم وابسته بود . خانواده پدریش از آدمای اصیل و پولدار شهرن . همینم باعث شده که خیلی ها فقط واسه اینکه بگن با دختر فلانی دوستیم بهش پیشنهاد بدن .

خیلی ها که هم از من خوشگل ترن ، هم به معنای واقعی شاخ هستن . ولی من این شانسو داشتم که مال اون باشم داستانهای سکسی تصویری.
یکم هم از اخلاق اون بگم . یه آدم که با بقیه خیلی خشکه ، واسش زشت و خوشگل بودن مهم نیس ،
فقط کافیه که عاشق یکی بشه که از خوش شانسی اون یه نفر من بودم .

شرمنده که توضیحات زیاد شد

داشتم میگفتم داستانهای سکسی تصویری. بعد یک سال دوستی و چت و اینا تابستون امسال دلو زدم به دریا و تو چت یکم حرفامو سکسی کردم . رفتارش عوض شد . یعنی بدش اومد ، ولی وقتی دید ضد حال زده بم و من ناراحتم یکم لحنش عوض شد و با حرفام کنار اومد . لحن حرفامون کاملا عوض شده بود . اونم انگار دلش میخاس سکسی حرف بزنه داستانهای سکسی تصویری. ولی نه از روی شهوت ، فقط واسه اینکه احساساتشو خالی کنه .
مثلا وقتی ناراحت بود بم میگفت الان کاش بودی گردنمو میخوردی یا مثلا تو عالم خودمون که با هم زندگی میکردیم میگفت بریم با هم حموم ،
زیر آب لباتو بخورم و اینا داستانهای سکسی تصویری.

سکس گی shahvani گایش کون
داستانهاي سكس سکس خفن
فیلم های سکسی
سوپر ایرانی سکس امریکایی
داستان سکسی
arhoangel | overwatch | d.va pharah
سکس ایرانی

From:
Date: December 1, 2020